...

...
پیر زنیست هشتادو سه ساله که یکی دو سالی میشود با تشخیص آلزایمر دارو مصرف میکند ومدت هاست هیچ کس را نمی شناسد. تمام روز ساکت است و آرام. دخترش می گوید چند ماهیست در طول شب چندین بار هراسان از خواب می پرد و فقط یک جمله میگوید:“امید سردش… بیشتر »

کوچه علی چپ...

کوچه علی چپ...
شما هم این تجربه را داشته اید؟ از کسی می خواهید کاری را تکرار نکند.بعد میبینید بارها وبارها تکرار می شود.این تکرارها مرا یاد “کوچه علی چپ“ می اندازد.“ کوچه علی چپ“ از آن کوچه های قدیمی ست که ازدحام زیادی دارد. بعضی ها وارد این… بیشتر »

خبر خوب...

خبر  خوب...
من و دوستم در کودکی رسم عجیبی داشتیم وقتی یکی از ما مژه اش می افتاد٬ دیگری می پرسید: اگه گفتی کدوم چشمت مژش افتاده؟ واگر حدسمان درست بود خوشحال میشدیم که حتما خبر خوبی خواهیم شنید.گاهی هم با نگاه کردن به همان چشم به هم تقلب میدادیم. به آینه نگاه میکنم… بیشتر »

آرزوی خوب...

آرزوی خوب...
خیلی وقت ها که دوست داشتم برای عزیزی آرزوی خوبی کنم٬ می ماندم که چه جمله ای باید بگویم.اوایل به رسم خیلی ها آرزوی سلامتی می کردم ولی بعدها دیدم که انگار دل خوش از سلامتی هم واجبتر است٬ بعدترش هم خودم هوس آرامش کردم و آنرا آرزو میکردم.خلاصه اینکه هر بار… بیشتر »

وظیفه...

وظیفه...
به من زنگ زده و میگوید ممنون که در لحظات پر استرس کنارم بودی.میخندم و میگویم: تو دوست خوب منی و این وظیفه من است…. می پرد وسط حرفم: هیچ کس وظیفه ای در قبال دیگری ندارد واین لطف تو بوده. با اینکه هنوز معتقدم وظیفه ام بود ولی جمله زیباییست.هیچکس… بیشتر »